|
|
|
|
|
خوشبختی نامهای نیست که یک روز، نامهرسانی، زنگ در خانهات را بزند و آنرا به دستهای منتظر تو
بسپارد.
خوشبختی، ساختن عروسک کوچکیست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...
به همین سادگی،
به خدا به همین سادگی؛
اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر...
خوشبختی را در چنان هالهای از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیدهی ادراکناپذیر فرو نبریم
که خود نیز درمانده در شناختنش شویم...
خوشبختی همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است...
ای عزیز!
انسان، آهسته آهسته عقبنشینی می کند.
هیچکس یکباره معتاد نمی شود،
یکباره سقوط نمیکند،
یکباره وا نمیدهد،
یکباره خسته نمیشود ،
رنگ عوض نمیکند،
تبدیل نمیشود
و از دست نمیرود.
زندگی بسیار آهسته از شکل میافتد و تکرار و خستگی، بسیار موذیانه و پاورچین رخنه میکند.
باید بسیار هشیار باشیم و نخستین تلنگرها را، به هنگام و حتی قبل از آنکه ضربه فرود آید، احساس کنیم.
هرگز نباید آن روزی برسد که ما صبحی را با سلامی محبانه آغاز نکنیم.
خستگی نباید بهانهیی شود برای آنکه کاری را که درست میدانیم، رها کنیم و انجامش را مختصری به
تعویق اندازیم.
قدم اول را، اگر به سمت حذف چیزهای خوب برداریم، شک مکن که قدمهای بعدی را شتابان برخواهیم
داشت.
ما باید تا آخرین روز زندگیمان_ که اینگونه به دشواری بر پا نگهش داشتهایم _ تازه بمانیم.
به خدا قسم که این حق ماست.
اثر: نادر ابراهیمی
|
||